close
تبلیغات در اینترنت
همسر ایرانی
یکشنبه 04 اسفند 1398

ADS [A1]




در اين سایت
در كل اينترنت
اطلاعات کاربری

عضو شويد

نام کاربری :
رمز عبور :

فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
کدهای اختصاصی
آخرین ارسال های انجمن

  • ترجمه متون انگلیسی شما با قیمتی استثنایی کلیک کنید
  • پروژه خود را برای ما ارسال کنید تا ذقیق تر به خواسته خود برسید

  • شوهر مریم چند ماه بود که در بیمارستان بسترى بود. بیشتر وقت‌ها در کما بود و گاهى چشمانش را باز مى‌کرد و کمى هوشیار مى‌شد. امّا در تمام این مدّت، مریم هر روز در کنار بسترش بود. یک روز که او دوباره هوشیاریش را به دست آورد از مریم خواست که نزدیک‌تر بیاید. مریم صندلیش را به تخت چسباند و گوشش را نزدیک دهان شوهرش برد تا صداى او را بشنود. 
    شوهر مریم که صدایش بسیار ضعیف بود در حالى که اشک  در چشمانش حلقه زده بود به آهستگى گفت: «تو در تمام لحظات بد زندگى در کنارم بوده‌اى. وقتى که از کارم اخراج شدم تو کنار من نشسته بودى. وقتى که کسب و کارم را از دست دادم تو در کنارم بودى. وقتى خانه‌مان را از دست دادیم، باز هم تو پیشم بودى. الان هم که سلامتیم به خطر افتاده باز تو همیشه در کنارم هستى. و مى‌دونى چى می‌خوام بگم؟»
    مریم در حالى که لبخندى بر لب داشت گفت: «چى مى‌خواى بگى عزیزم؟»
    شوهر مریم گفت: «فکر مى‌کنم وجود تو براى من بدشانسى میاره!»


    منبع:
    SMYT

    برچسب : [Post_Tags_Title] ,
    نویسنده : سید محمد
    ارسال نظر برای این مطلب

    نام
    ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
    وبسایت
    :) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
    نظر خصوصی
    مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
    کد امنیتیرفرش کد امنیتی
    آمار سایت
    آمار مطالب
    کل مطالب : 1201
    کل نظرات : 132
    آمار کاربران
    افراد آنلاین : 4
    تعداد اعضا : 119

    آمار بازدید
    بازدید امروز : 430
    باردید دیروز : 403
    گوگل امروز : 3
    گوگل دیروز : 0
    بازدید هفته : 4,218
    بازدید ماه : 12,394
    بازدید سال : 25,735
    بازدید کلی : 995,915
    خبرنامه
    براي اطلاع از آپدیت شدن سایت در خبرنامه سایت عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود

    جستجو